عماد الدين حسن بن علي الطبري

370

كامل بهائى ( فارسي )

كرد كه بعد از او بازدهند چون خليفه وقت حقوق مسلمانان رد نكرد كه خواهد كرد بعد از او . از خاندان رسول بازستاندند و ايشان را گرسنه و برهنه گذاشتند و خوردند « يأكلون مال اللّه الخضم الابل نبتة الربيع » . حكايت ، گويند در شهر رى والى بود سخت ظالم دهقانى را بگرفت و مصادره كرد به مال . روزى مغنى در ميان غنا رجزى خوش بگفت والى را خوش آمد بفرمود كه مال دهقان را كه به مصادره ستانده بودند به يك بار به او دهند چون اين خبر به دهقان رسيد بگريست و گفت : يأخذ ممن ليس عليه شىء ، و يعطيه من ليس له عنده شىء . مىگيرد از كسى كه او را بر او حقى نيست و مىدهد به كسى كه او را نزد او چيزى نيست . حال ابو بكر همچنين بود از كسانى گرفت كه از ايشان نبايد گرفت و به جائى صرف كرد كه نبايست كرد : هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا ( منافقون 7 ) ايشان آنانند كه مىگويند نفقه مكنيد بر كسانى كه در پيش رسول خدايند تا از وى جدا شوند . مذهب شافعى چنان است كه آخر عهد خلافت عمر بود كه مال بسيار از فارس و كرمان و اهواز و شوشتر آوردند به مدينه . عمر گفت : بنى هاشم خمس مال حصهء خود را از مالى كه الحال رسيده است التماس چنانست كه به من دهيد به وجه قرض تا ثانى الحال چون از موضعى ديگر برسد من عوض آن بازدهم و اين مال را در مصالح مسلمانان صرف كنم . امير المؤمنين و بنو هاشم به قرض به عمر دادند عمر بدان نزديكى قرض را بازنداد و بمرد ، و چون نوبت به عثمان رسيد همچنان بماند و ديگر خلفا خمس بديشان ندادند . و در روايتى ديگر از شافعى آن است كه ابو ليلى روايت كرد كه على عليه السّلام گفت من و فاطمه و حسن و حسين و زيد بن حارثه پيش رسول رفتيم و گفتيم يا رسول اللّه مىترسيم كه بعد از تو خمس به ما ندهند در حال حيات خود به ما تسليم كن تا هيچ‌كس معارض ما نشود . رسول چنان كرد در روزگار ابو بكر هم در دست ما بود به آخر عهد عمر مالى بسيار آوردند عمر نصيب ما يعنى قسمت ما خمس آن مال بيرون كرد و به ما داد مالى بسيار بود على عليه السّلام گويد من گفتم يا بنى هاشم ما را حاجت نيست به مصالح مسلمانان صرف كنيم ثانى الحال ما را عوض آن بدهند . عمر خمس آن مال به تصرف گرفت به وجه قرض . عباس بر امير المؤمنين انكار كرد كه اين چنين نمىبايست كردن كه مىترسم كه ديگر خمس به ما ندهند و هم چنان بود عمر بمرد و قرض بنى هاشم ادا نكرد چنان كه گفتيم و آن